على رفيعى
252
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
از درگذشت آن حضرت ، مدعى وكالت و بابيّت از سوى آن گرامى شد و از بازپس دادن اموالى كه نزد وى بود ، به محمد بن عثمان خوددارى كرد و خود مدعى سفارت شد . « 1 » مجموع رخدادها و جريانهاى ياد شده ، اين دوره از تاريخ امامت را در وضعيتى بحرانى و خطرناك قرار داده بود كه براى هر دو جبههء درگير مهمّ و سرنوشت ساز بود . امام عسكرى عليه السلام با برنامهريزى دقيق و دورانديشانه - برغم همه مشكلات و محدوديتها - رسالت الهى خود را در ارتباط با مسأله امامت بطور كلّى و امام پس از خويش بطور خصوصى ايفا كرد ، كه در درس پيش به نمودهاى آن اشاره كرديم . در ادامه اين درس به تلاشها و تدابير حضرت مهدى ( عج ) در اين زمينه خواهيم پرداخت . امام مهدى ( عج ) و دشمن خانهزاد از جمله چهرههاى فعّالى كه همزمان با آغاز امامت حضرت مهدى ( عج ) در صحنه سياسى جامعه اسلامى رخ نمود جعفر ، معروف به جعفر كذّاب ، « 2 » عموى آن حضرت بود . وى به جاى تغذيه از شجره طيبهء امامت و بهرهورى از خورشيد تابناكى مانند امام هادى عليه السلام ، به تاريكى و سيه روزى روى آورد و راه عيّاشى ، شرابخوارى و لهو و لعب در پيش گرفت « 3 » و در اين مسير تا آنجا پيش رفت كه پدرش او را از خانواده خود طرد كرد و او را به منزله نمرود ، فرزند نوح دانست و از شيعيان خواست از وى دورى گزينند . « 4 » جعفر علاوه بر فساد اخلاقى و اعتقادى كه بارزترين نمود آن ترك نماز و شرابخوارى
--> ( 1 ) - الغيبه ، ص 245 . ( 2 ) - جعفر از آن جهت كه در مسأله امامت ، به خدا دروغ بسته و مدعى مقامى شد كه خداوند او را بدان مقامنصب نكرده بود ، و نيز به دروغ منكر فرزند براى برادرش امام عسكرى عليه السلام شد ، كذّاب ناميده شد . از بعضى روايات استفاده مىشود كه وى پيش از تولّد توسط بعضى از امامان و حتى پيامبر صلى الله عليه و آله به اين لقب ، ناميده شده است . امام سجّاد به نقل از پدر و او از جدّش نقل مىكند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « وقتى فرزندم جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب متولد شد ، او را صادق بناميد ؛ زيرا ديرى نمىگذرد كه در ميان فرزندان او همنامى براى وى پيدا مىشود كه بدون شايستگى ، ادعاى امامت مىكند و كذّاب ناميده مىشود » ( علل الشرايع ، ص 234 ) . ( 3 ) - براى آگاهى بيشتر در اين زمينه رجوع كنيد به كمال الدين و تمام النعمة ، ج 1 ، ص 42 و ج 2 ، صص 475 - 477 ؛ بحارالانوار ، ج 50 ، ص 332 . ( 4 ) - تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 299 .